تبليغاتX
عبور از راه بی نقشه
یوسف، عشق، زن

آقاي مجتبا پورحسن در مطلبی راجع به سریال یوسف پیامبر به نكته‌يي بسيار اساسي اشاره كرد و آن اين بود كه شخصيت زليخا در اين سريال، به شكل زني ضعيف و بي مايه تصوير شده كه نه تنها توانايي مقاومت در برابر هوسهاي خود را ندارد، بلكه هنگامي كه به سراغ يوسف مي‌رود، از موضع ضعف و حقارت به يوسف مي‌گويد: "من آماده‌ام خود را در اختيار تو قرار دهم". نه اين كه حتا بخواهد يوسف را در اختيار بگيرد. (چون به عقيده‌ي سازندگان سريال، زن كه قرار نيست در رابطه‌ي جنسي فعال باشد، فقط مي‌تواند خودش را "در اختيار" مرد بگذارد) آقاي پورحسن به درستي اشاره كرده كه اين گونه شخصيت پردازي براي زليخا، حماسه‌ي يوسف را به تمامي بي‌ارزش و نازل مي‌كند.

وجه اسطوره‌يي يوسف داراي دو بخش است: زيبايي خارق العاده او، و مقاومت او. يوسف تصميم مي‌گيرد به قيمت از دست دادن اعتبار خود و به قيمت افتادن به زندان، در برابر خواست زليخا مقاومت كند، در حالي كه زليخا در برابر ميل به يوسف ياراي مقاومت نمي‌يابد. و اين عدم توفيق زليخا در مقاومت، بزرگي و زيبايي و خواستني‌بودن اسطوره‌يي يوسف را به نمايش مي‌گذارد. بنابراين با نازل كردن شخصيت زليخا به يك زن بي‌مقدار ضعيف اسير شهوت، تمام "قصويت" اين داستان نفله مي‌شود و جذابيت دراماتيك عميق خود را از دست مي‌دهد. اما چه مي‌توان كرد كه نگاه سازندگان اين سريال به زن چيزي غير از اين نيست و نمي‌توانند تصور صحيحي از زليخا داشته باشند. يعني تصور يك زن قوي، زيبا، و حتا معصوم كه شاعران بزرگ ما حرمت او را نگه داشته‌اند و حتا سعدي، سرزنش‌كنندگان او را "ملامت‌گوي بي‌حاصل" ناميده است.

ملامت‌گوي بي‌حاصل ترنج از دست نشناسد
در آن معرض كه چون يوسف جمال از پرده بنمايي

زيرا بقول حافظ اگر آنها به عظمت يوسف پي مي‌بردند، از عدم مقاومت زليخا تعجب نمي‌كردند.

من از آن حسن روزافزون كه يوسف داشت دانستم
كه عشق از پرده‌ي "عصمت" برون آرد زليخا را

به باور حافظ، زليخا تا پيش از آن واقعه در پرده‌ي عصمت بوده و به هيچ وجه نمي‌توان به او نسبت ضعف و هوسبازي داد. اما متاسفانه نگاه امثال آقاي سلحشور به زن، آنها را از فهم زيبايي قصه‌ي يوسف بازداشته‌ است. از نظر آنها زن موجودي است ناقص و بدن او شهوت  متراكم است و كاركرد اوچيزي جز اغواگري و فريب نيست. آنها حرمت عشق را هم نمي‌فهمند. در نتيجه حرمت زليخا را هم نمي‌فهمند، كه هرچند خطا كرد و فروغلطيد، اما باز هم بقول حافظ حرمت دارد.

بر زليخا ستم –اي يوسف مصري!- مپسند
زان كه از "عشق" بر او اين همه بيداد آمد

آنچه كه باعث فروغلطيدن زليخا شد، ربطي به ذات اغواگري كه به زن نسبت مي‌دهند ندارد. در قرآن، اين خرافه‌ي "اغواگري ذاتي زن" وجود ندارد. برخلاف تصور اكثر مسلمانان (كه قرآن را نمي‌خوانند)، بنا بر روايت قرآن، اين حوا نيست كه آدم را فريب مي‌دهد، بلكه آدم و همسرش هر دو به اغواي شيطان از درخت ممنوعه ميوه مي‌خورند و هبوط مي‌كنند. اما قصه‌ي يوسف به مسأله‌يي بسيار جدي‌تر و عميق‌تر اشاره مي‌كند، يعني استعداد "دوست داشتن" در انسان. بنابر قرآن، در شمار مهمترين استعدادهاي انسان، استعداد عشق و دوست داشتن است، تا آنجا كه پيامبر اسلام گفت: "دين جز محبت نيست". سخن اين جاست كه هر كدام از استعدادهاي انساني اگر در رشد به كار گرفته نشوند، لاجرم در تخريب به كار گرفته‌خواهند شد. اگر ما نتوانيم استعداد دوست داشتن را در خود رشد دهيم، مانند زليخا كار را به تخريب مي‌كشانيم. اگر بلد نباشيم چه گونه دوست بداريم، عملن دشمن مي‌داريم و معشوق را بي آبرو مي‌كنيم و به زندان مي‌اندازيم. اين زندان نماد است. اگر يوسف به خواسته ي زليخا تن مي‌داد هم باز زنداني بود، زنداني شهوت، زنداني در تملك زليخا بودن، و زنداني يك رابطه‌ي مخفيانه.

عشق رشد يافته، انسان را اسیر و وابسته نمی‌كند.عشق رشد يافته نمي‌تواند مخل استقلال و آزادي انسانها شود، بلكه لازمه‌ي تحقق اين دو اصل است. استقلال و آزادي تنها در جوامعي امكان تحقق مي‌يابند كه روابط مردم بر اساس عشق و دوستي و اعتماد باشد، نه كينه و نفرت و حسادت و بي اعتمادي. فقط انسان‌هايي مي‌توانند چنين جامعه‌يي را بسازند كه استعداد دوست داشتن را در خود كشف كنند، رشد بدهند و در رشد به كار برند.

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 22:50  توسط امیرحسین  |